پسري یه دختري رو خيلي دوست داشت اون دختر توي يه سي دی فروشي کار ميکرد.
اما به دخترک در مورد عشقش هيچي نگفت.
هر روز به اون فروشگاه ميرفت و يک سي دي مي خريد فقط بخاطر صحبت کردن با اون...
بعد از يک ماه پسرک مرد...
وقتي دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد...
دخترک ديد که تمامي سي دي ها باز نشده...
دخترک آنقدر گريه کرد و گريه کرد تا مرد...
ميدوني چرا گريه ميکرد؟
چون تمام نامه هاي عاشقانه اش رو توي جعبه سي دي ميگذاشت و به پسرک ميداد
:: بازدید از این مطلب : 706
|
امتیاز مطلب : 33
|
تعداد امتیازدهندگان : 11
|
مجموع امتیاز : 11