کاش ميدانستم ... به چه مي انديشي ؟؟؟
که چنين گاه به گاه
ميسراني بر چشم.... غزل داغ نگاه !
مي سرايي از لب.....شعر مستانه آه !
راز زيبايي مژگان سياه
در همين قطره لغزنده غم ....پنهان است !
و سرودن از تو
با صراحت ! بي ترس ! .... باز هم کتمان است !
کاش ميدانستم ... به چه مي انديشي ؟؟؟
رنج اندوه کدامين خواهش
نقش لبخند لبت را برده ؟؟؟
نغمه زرد کدامين پاييز ...
غنچه قلب تو را پژمرده ؟؟؟؟
کاش ميدانستي .... به چه مي انديشم ؟
که چنين مبهوتم ....
من فقط جرعه اي از مهر تو را نوشيدم !!!
با تو اي ترجمه عشق "خدا" را ديدم !!!
آه اي ميکده ام !!!
گاه بيداري را
از من و بيخبري هيچ مخواه !
که من از مستي خود هشيارم !
کاش ميدانستي ... به چه مي انديشم !!!
کاش ميدانستي!!!!
کاش ...

:: بازدید از این مطلب : 780
|
امتیاز مطلب : 39
|
تعداد امتیازدهندگان : 11
|
مجموع امتیاز : 11